گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 5 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره
پیوند عاشقانه ماپیوند عاشقانه ما، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره
زهرا خانومیزهرا خانومی، تا این لحظه: 2 سال و 20 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

مامان هستم متولد ۶۳. امیدوارم شاد سالم و صالح باشین

تولد دایی مصطفی و فاطمه زهرا

پنج شنبه تولد دایی مصطفی مصادف با 1.5 سالگی محمد سبحان بود . که شب احمد ،مهدی، دایی ،مامانی  برای عیادت علی اومدن خونمون و یه جشن کوچولو گرفتیم . جمعه تولد فاطمه زهرا بود . علی جانم با دست شکسته یه عالمه بادکنک باد کرد و از ساعت 4 رفته بود خونشون . من و مهمانها ساعت 7 رفتیم و بابا مرتضی هم ساعت 9 آمد و تا 11 شب بودیم .خیلی خوش گذشت .
21 دی 1394

واکسن 1.5 سالگی

شنبه محمد سبحان را بردم بهداشت و واکسن 1.5 سالگی را زدم . همه می گفتند بچه خیلی اذیت میشه تب میکنه .... اما خدا را شکر اینطور نبود و فقط هنگام راه رفتن دیرتر قدم بر می داشت . قربونت بشه مامانت عزیزم
21 دی 1394

علی جانم دستش شکست

دوشنبه شب بچه ها خیلی فضولی کردن ، من که دیگه خسته شده بودم از بس اونا ریختن و من جمع کردم . دیگه به حال خودشون گذاشتم و رفتم سر کارای خودم . اونا هم از خدا خواسته هر کاری دوست داشتن کردن . بابا مرتضی مثل هر شب ساعت یازده اومد . لباساشو در آورد و جارو برقی را برداشت آورد تا خونه را جارو بزنه .( آخه بچه ها آکاسیو های زیر آکواریوم را ریزریز کرده بودن و خونه کثیف شده بود)بابا مبل را جلو کشیده بود و دسته جارو را پشت مبل انداخته بود . علی از مبل بالا و پایین می پرید . که یکدفعه پشت مبل افتاد و دستش خورد به دسته جارو برقی و دستش شکست . سریع به 115 زنگ زدن و اونا هم چند دقیقه بعد اومدن . علی را بردیم اورژانس بیمارستان امام رضا . عکس گرفتن و مشخص...
21 دی 1394

محرم 94

خیلی دیر اومدم برای آپ کردن . اما دلم نیومد خاطرات این چند وقت را ننویسم . اول عکسای محرم پسرامو می زارم که یادگار برام بمونه . محمد سبحان چشاتو چرا بستی .........؟    علی رو نگاه کنید .... ...
7 دی 1394
1